فیزیک و اخترا ع

 

جان لاجی بیرد ، مخترع و مبدع اسکاتلندی تلویزیون است که در 17 آوریل 1889 دیده به جهان گشود. 
وی به دلیل علاقه به فیزیک و امور فنی به تحصیل در رشته برق مشغول شد و پس از آن تلاش کرد تا فیلم ناطق و روش انتقال عکس به وسیله نیروی برق را اختراع نماید. این مخترع بزرگ در سال 1924 م پس از تلاش و زحمتهای فراوان موفق شد تا به آرزوی دیرین بشر که دیدن تصاویر و اشیا به وسیله عکس از راه دور بود ، جامه عمل بپوشاند و توانست در این زمان اولین تلویزیون ابتدایی و ساده را اختراع کند و تصویر یک صورت را از اتاقی به اتاق دیگر منتقل سازد. وی در جریان این آزمایش ها که با نیروی برق صورت می گرفت ، از ناحیه دست فلج شد. با این حال تلاشهای بیرد در سالهای بعد افزایش یافت تا این که موفق به اختراع دستگاه تازه ای برای تبدیل اشعه نور به ارتعاشات الکتریکی شد. با این حال وی کوشش کرد تا این اختراع را کامل تر سازد. در سال 1929 تلویزیون بعدی او مورد قبول یکی از رسانه های خبری قرار گرفت.
بیرد همچنین پس از نمایش اولین تلویزیون رنگی در سال 1941 ، کوشید تا سال 1946 م تصاویر سه بعدی رنگی را با صدایی مناسب تولید نماید. جان لاجی بیرد سرانجام در 19 سپتامبر 1956 م در 67 سالگی درگذشت.
در طی سالهای بعد تحولاتی در تلویزیون پیدا شد که استفاده از ماهواره برای پخش جهانی و کاربردهای علمی و آموزشی از آن جمله اند. تلویزیون در مسیر خود همچنان راه پیشرفت را طی می نماید و در هر مدت پدیده ای جدید در این عرصه ارائه می شود. 
سایت جام جم،شماره1819

مخترع میکروسکوپ

آنتونی لی یوون هوک (1723-1632) در دلفت (Delft) هلند به دنیا آمد و فرزند یک سبدساز بود . وی در کار عدسی سازی وسواس داشت وهمواره در جستجوی عدسی های بهتری بود که به یاری آنها بتوان اشیا ریزتر را مطالعه کرد . وی عدسی‌ها را روی پایه‌های مسی ، نقره‌ای یا طلایی که خود تهیه می‌کرد سوار می‌کرد . وی تنها و در خفا کار می کرد و از دخالت حتی اشخاص عالی مقام بیزار و نسبت به کسانی که قصد راهنمایی و کمک داشتند بکلی بدبین بود . پس از مدتی چنان در کار تراش عدسی غرق شد که کار و خانه و خانواده را از یاد برد و مورد تمسخر همسایگان که او را دیوانه می خواندند واقع شد . یافتن توصیف دقیق لی یوون هوک و کارهایش بسیار دشوار است . اما نویسنده زندگی نامه او کلیفورد دابل (Clifford Dobell) از دو کتاب نام می‌برد که دارای اطلاعات دست اولی درباره او هستند . یکی به وسیله تامس مولینو Thomas Molyneaux)پزشک ایرلندی نوشته شده و دیگری را زندگی نامه نویس لمانی وان اوفن باخ (Von Uffenbac به هنگام پیری لی یوون هوک نوشته‌است . لی یوون هوک طی کارهای خود توانست رشته‌های ماهیچه‌ای وال و فلس های خشک شده پوست بدن خود را ببیند و ساختمان بلوری یکدست چشم گاو و موی گوسفند و سگ آبی و گوزن شمالی را مشاهده کند . نخستین کشف مهمی که از او به ثبت رسیده‌است تشخیص موجودات ذره بینی در آب بود . وی نمونه‌ای از آب درون لوله‌ای را که به عنوان باران سنج به کار می‌برد آزمایش کرد و با تعجب آنرا سرشار از موجوداتی دید که آنها را «جانورکهای مضر» نامید. مشاهدات لی یوون هوک آنقدر پراکنده‌است که جدول بندی آنها بسیار دشوار است. بزرگنمایی در مشاهدات او از برابر تا 270 برابر می‌رسیده‌است. بزرگترین بزرگنمایی در کارهای او به نسبت قابل توجهی بیش از کمترین بزرگنمایی میکروسکوپ‌های مرکب امروزی است که نسبت مهمی است آنهم برای عدسی دست ساز . مشهورترین کشفیات وی را می‌توان به شرح زیر بیان کرد : 1- مشاهده اسپرم انسانی در 1677 همچنین مشاهده اسپرم سگ، خرگوش، پرندگان ، قورباغه ، ماهی و حشرات . 2- مشاهدات و تصویرهایی از باکتریهای موجود در جرم دندان و خیسانده‌های فلفل و یونجه. 3- مشاهده گردش خون در مویرگهای دم مارماهی ، پرده پای قورباغه و خرگوش ، گردش ذرات موجود در خون و توصیف ذرات موجود در ماهی‌ها ، دو زیستان، پرندگان و پستانداران . وی همچنین نشان داد که در خون تخمیر صورت نمی‌گیرد. 4- مشاهده رشته‌های ماهیچه‌ای در عنبیه اما عدم تشخیص طبیعت سلولی آن . همچنین توصیف اعصاب مغز به صورت لوله . 5- مشاهده ارگانیسم‌های مستقل فراوانی که این ارگانیسم‌ها شامل تک سلولی‌های مژک دار و آبزیان گرد موجود در آب راکد و خیسانده‌های آماده بود. 6- توصیف نسوجها و ساختمانهای گیاهی مانند دانه . 7- تحقیق در مورد کالبد شناسی حشرات منجمله بخشهای دهان کک و چشم مرکب و نیش زنبور . همچنین مشاهده ساختمان کلی حشره قرمز دانه . 8- موها را در زیر میکروسکوپ مشاهده کرد و شکل آنها را استوانه‌ای دید . در گزارشهای وی توصیفهایی از سلولهای خشک شده بشره دیده می‌شود. لی یوون هوک در گزارشهایی که برای انجمن پادشاهی انگلستان می‌فرستاد در بسیاری موارد عباراتی همچون «مشاهده کرده‌ام » یا «تصور می‌کنم » یا « پیش خودم مجسم می‌کنم» بکار برده‌است که نشان دهنده روش دقیق و علمی او است. دابل زندگی نامه نویس لی یوون هوک او را پدر تک یاخته شناسی و باکتری شناسی می‌نامد چون نخستین بار او بود که این موجودات را به درستی دید و توصیف کرد. بعضیها او را پدر میکروب شناسی لقب داده‌اند ولی هوک و مارچلو مالپیگی هم می‌توانند در این زمینه همین لقب را داشته باشند. او در حقیقت مخترع میکروسکوپ نبود ولی بدون استفاده از کشفیات و رسالات دیگران به تکامل عدسی‌های خود مشغول بود و نخستین کسی شد که بسیاری از موجودات ذره بینی را وصف کرد و آنها را «جانورک» و «حیوانچه» نامید.

مخترع تلفن

 الکساندر گراهام بل (۳ مارس ۱۸۴۷ - ۲ اوت ۱۹۲۲) مخترع، مبتکر و دانشمند انگلیسی بود. بل اختراعات زیادی داشته‌است اما شهرت او بیشتر به خاطر اختراع تلفن است. از دیگر اختراعات معروف وی می‌توان از فلز یاب نام برد.

گراهام بل
 زندگی

الکساندرگراهام بل مخترع تلفن در ۳ مارس ۱۸۴۷ (۲۵ آوریل سال ۱۸۴۷) درشهر ادینبورگ بریتانیا زاده شد وی اگر چه چندسالی بیش به مدرسه نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده هم در دوران ابتدایی و هم در دوران متوسطه شاگرد ممتازی بود او تحصیلات کالج نداشت و از آنجا که پدر گراهام بل یعنی ملویل بل متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود در همان دوران کودکی علاقه بل به شغل پدر در او پیدا شد و او تصمیم گرفت با شغل پدر امرار معاش کند.

درسال ۱۸۷۱ میلادی (۱۲۵۰ هـ.ش) الکساندر گراهام بل که درآن هنگام ۲۴ ساله بود دوبرادر خود را به خاطر سل ازدست داد و او خود از بیماری جان سالم به دربرد ودر همان سال به همراه پدر و مادر خود راهی شهر انتاریو کانادا شد، گراهام بل یکسال در کانادا با آسایش زندگی کرد ودوران نقاهت خود را سپری کرد.

درهمان سال الکساندر راهی ایالات متحده شدن چون نامه‌ای از خانم سارافولر، مدیر آموزشگاه ناشنوایان بوستن دریافت کرد که درآن نامه از او خواسته شده بود که شغل معلمی درآن آموزشگاه را بپذیرد و از آن پس بل هرروز به کلاس درس می‌رفت و روشهایی که از پدر خود برای آموزش ناشنوایان یادگرفته بود به کار می‌بست او در پایان روز آزمایش ارتعاش را با دیاپازنهای خود ازسر می‌گرفت، او دیاپازنهای خود را در اتاق خواب گذاشته بود و برروی آنها کار می‌کرد و معتقد بود که مساله ارتعاش مجهولات زیادی دارد او در این زمینه به مطالعه یکی از کتابهای مشهور هلموتز، فیزیکدان نامی آلمانی، به نام تئوری وظایف اعضاء مبنی بر مطالعه احساسات شنوایی پرداخت و در همین زمان یعنی در دهه هفتاد او در کارگاه برق چارلز ویلیامز که مرجع بسیاری از مخترعان بود با تامس واتسون آشنا شد.

واتسن درآن موقع فقط بیست سال داشت اما تا آن زمان به کارهای گوناگونی پرداخته بود مدرسه را در دوازده سالگی ترک کرد و از آن پس چندی به ظرفشویی ومدتی هم به پیشخدمتی پرداخته بود اما سرانجام به دلیل جاذبه شگفت برق به کارگاه ویلیام آمده بود او آدمی چابکدست و تیزهوش بود ودر نمونه سازی مهارت داشت از این رو مخترعان اورا خوب می‌شناختند آشنایی بل با واتسون به این صورت بود که بل روزی در حالیکه که تلگراف هارمونیک را دردست داشت ملاقات نمود و با او در زمینه بهتر کارکردن دیاپازن ‌ها و فرستادن چند پیام درآن واحد با یک رشته سیم صحبت کرد بل از واتسون خواست که او را در ساخت این دستگاه یاری نماید و واتسون هم قول داد تا آنجا که بتواند با آنها یاری برساند. از آن پس الکساندر و واتسن به آزمایش تلگراف هارمونیک دست زدند و آزمایشهای آنها پس از تعطیلی کارگاه آغاز می‌شد و آنها تا سرتاسر بهار سال بعد به هم کارکردند.

الکساندر و واتسن برابر هم، هریک درسویی از اتاق ایستاده بودند. سیم درازی دو دستگاه را بهم وصل می‌کرد، الکساندر گاه‌بگاه یک دیاپازن برمی داشت و به گوشش می‌چسباند. سپس آن را برجایش می‌ گذاشت و کمی تنظیم می‌کرد و آزمایش را ازسر می‌گرفت آنها به درستی نظریه خود آگاه بودند اما روش به کار بستنش را نمی‌دانستند نخست نتهای را بدقت موزون می‌کردند و با سیم می‌فرستادند اما هنگام دریافت آنها را درهم می‌یافتند بل در همین هنگام پس از آزمایشات زیاد، ناامید شد و درهمین هنگام جرقه تولید و ساخت تلفن درمغز او زده شد او طرح خود را به واتسون توضیح داد و پس از مشورت آنها به این نتیجه رسیدند که ساخت تلفن به هزینه زیادی احتیاج دارد و ساختن حتی یک نمونه هم از از استطاعت مالی آنها به دور است. پس از یکی دوروز بل به خود جرات داد به دیدن آقای هبرد و آقای ساندرز که هردو آنها از سرمایه داران بوستن بودند برود تا از آنها پشتیبانی بکنند اما آنها استقبال چندانی از بل نکردند و به او پیشنهاد کردند که مشخصات تلگراف خود را به واشنگتن ببرد و آنرا در اداره اختراعات ایالات متحده ثبت بکند و او رهسپار واشنگتن شد و بل اختراع خود را ثبت کرد.

از آن به بعد الکساندر هفته‌ای یک شب با واگن اسبی به خانه هبرد می‌رفت چون در اولین دیدار که الکساندر برای کمک مالی به خانه آقای هبرد رفته بود دراین دیدار دوستی الکساندر بر دل آن مرد نشست، میبل دختر آقای هبرد لال بود و از اینرو پدرش از الکساندر خواست تا با روش خود با او سخن بگوید و سخن گفتن را به او یاد بدهد. پس از چند هفته دیگر چندان نیازی به آموزش نبود. زیرا میبل خوب سخن می‌گفت اما الکساندر هنوز هرهفته به خانه هبرد می‌رفت و خود را درآن خانه بیگانه نمی‌یافت و درهمین هنگام به میبل قول داد که با اوازدواج بکند، در همین هنگام، دوهمکار دیاپازن را برای کارخود کافی نیافته بودند، از اینرو الکساندر برآن شد که به جای دیاپازن ازنی فولادین ارگ استفاده کند و آنها با این کار نتیجه گرفتند و توانستند صوت را انتقال دهند و امتیاز اولین تلفن در ۷ مارس ۱۸۷۶ (۶ اسفند ۱۸۷۶ هـ.ش) به او اعطا شد.

در ۲۴ ژوئن ۱۸۷۶ (۳ تیر ۱۸۷۶) الکساندر به نمایشگاه صدساله صنایع گام نهاد. این نمایشگاه در فید مونت پارک فیلادلفیا برگزار شد دراین نمایشگاه که امپراطوربرزیل هم حضور داشت بل برنده جایزه ویژه شد.

پس از آن بل به معرفی اختراع خود در این زمینه پرداخت و در تالارهای زیادی سخنرانی کرد. درهمین هنگام آقای هبرد سرمایه‌گذاری را در تلفن آغاز کرد و حتی راضی به ازدواج او با میبل شد و عروسی آنها ۱۱ ژوئیه ۱۸۷۷ (ـ۲۱ خرداد ۱۲۵۶) انجام گرفت و درهمین هنگام بل به همراه میبل روانه انگلستان شد و در آنجاخانه‌ای را کرایه کرد مشغول پذیرایی مهمانانی شد که هرکدام جویای آشنایی با تلفن بودند و او در انگلستان حتی در حضور ملکه هم طریقه کار تلفن را اجرا کرد.

بل وهمسرش در اکتبر ۱۸۷۸(آبان ۱۲۵۷) با کشتی به سوی آمریکا روانه شدند، و بل به محض رسیدن به آمریکا روانه بوستن شد تا به دفاع از امتیاز تلفن که شرکت دسترن یونیون مدعی آن شده بود بپردازد. او دراین دادگاه سر بلند بیرون آمد و در همان سال آقای هبرد و واستون اولین آگهی را چاپ کردندو این آگهی تاثیر شگفت‌انگیزی در مردم داشت، هرکس به فکر تهیه تلفن افتاد. درسال ۱۹۱۵ یک خط تلفن سرتاسری درخاک آمریکا برقرار شد. آن روز رئیس جمهور آمریکا از کاخ سفید در واشنگتن با فرماندار کالیفرنیا ارتباط برقرار کرده بود و صدای او را می‌شنید. در این جشن فقط رئیس جمهور و فرماندار شرکت نداشتند بلکه درهمین هنگام بل در نیویورک پشت میزی نشسته بود وبا واتسن که در کالیفرنیا بود درباره روزهای اولیه اختراع صبحت می‌کرد.

در۲ اوت سال۱۹۲۲(۲۴ آوریل سال ۱۹۱۸ ) بل در نیویورک دیده از جهان فروبست. و او که مسیحی بود و کاتولیک به آئین آنها اورا دفن کردند.

مخترع بزرگ و خستگی ناپذیر


توماس الوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ الکتریکی است.

ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه وآلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالیتلفن،ماشین تکثیر، میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور ولاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا اصلاح شدند.

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.

توماس آلوا ادیسون
Thomas Edison.jpg
تولد ۱۱ فوریه ۱۸۴۷
میلان ،اوهایو مرگ ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱
وست اورنج ،نیوجرسی زمینه فعالیت مخترع ،مبدع و موسس شرکت مذهب خداانگاری همسر ماری استیل‌ول
مینا ادیسون فرزندان ماریون استل
توماس آلوا
ویلیام لزلی
مادلین
چارلز
و تئودور میلر ادیسون والدین ساموئل اوژن ادیسون (۱۸۰۴-۱۸۹۶)
نانسی ماتئوس الیوت(۱۸۱۰-۱۸۷۱)

 دوران طفولیت و نوجوانی

توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شماره‌ی‌ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.

در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود.

ادیسون هنگامی که فقط بیست و یک سال داشت، اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آراء بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به فکر اختراع دیگری نیافتد .

 سال‌های میانه  نخستین پله‌های ترقی

در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائم مورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.

 منلو پارک

ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.

تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.

 گرامافون
ادیسون در کنار گرامافون اولیه

از قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملا ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده از بین می‌رفت.


در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتندعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتیالکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینر مخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.

 لامپ الکتریکی
Light bulb.png

سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از ویجیمز وودوارد، ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های ا لکتریکی را ارائه کردند.

کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود .عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار ‌شود. این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.

پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده است.

او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.

 عصر الکتریسیته

در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت.

در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.

دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریک

/ 1 نظر / 90 بازدید
رحیم

با سلام وب خوبی دارید استفاده کردم منم یک وب در مورد فیزیک و ژئوفیزیک دارم خوشحال میشم اگه سر بزنید و اگه خواستید تبادل لینک کنیم منتظر پیامتون هستم